ن.والقلم و ما يسطرون

2007

هوش هيجاني و نقش آن در آ موزش و پرورش ( بخش اول)


نقش هوش هیجانی

 

 EQ

 



در فراگیری زبان دوم







مراحل تفصيلي اجراي طرح تحقيق علمي



به طور کلی برای انجام دادن تحقیق علمی می توان 12 مرحله تفصیلی را مورد نظر قرار داد.


فهرست مراحل اجرای یک طرح تحقیق علمی :

1-انتخاب موضوع تحقیق
موضوعی که برای تحقیق انتخاب نموده ام عبارت است از ٌ نقش هوش هیجانی در فرا گیری زبان دوم ٌ با توجه به ویژگی های یک موضوع تحقیق برای من این موضوع دارای ویژگی های ممتازی بوده است زیرا با توجه به سالیانی که مشغول تدریس و آ موزش زبان انگلیبسی برای دانش آ موزان دوره راهنمائی بوده ام دریافتم که با استفاده از این تکنیک و فن می شود به سوالات زیاد خودم و دیگر همکارانم پاسخ بدهم وموضوعی بدیع و تازه می تواند باشد که قابل پژوهش و کنکاش می باشد و چون خودم مشغول تدرس این زبان می باشم فکر کردم که برایم از اهمیت و اولویت خاصی داشته باشد .

2-بیان مسئله
بیان مسئله ای که برای این موضو ع تحقیقم در نظر گرفته ام این است :
آ یا فقط دانش آ موزانی که در درس ریاضی یا علوم تجربی و یا … از IQ با لا بر خوردارند در فراگیری زبان دوم موفق هستند ؟
و یا این که هوش دیگری به نام EQ هم می تواند در موفقیت دانش آ موزان بالاخص فراگیری زبان دوم نقش مهمی داشته باشد ؟

3-پیشینه تحقیق
با توجه به مطالعاتی که درمنابع دسته اول و دوم داشته ام به این نتیجه رسیده ام که عده زیادی بحث هوش هیجانی IQ را مطرح کرده اند ولی ندیده ام که آن را به فراگیری زبان دوم هم ربط بده اند و من فکر می کنم که با ربط دادن موضوع هوش هیجانی به رمز موفقیت عده زیادی که امروز در خارج از آ موزشگاه و در محیط آزاد مشغول فعالیت هستند ، گره کور بسیاری از همکارانم و دانش آ موزان گشوده خواهد شد .

4-بیان گزاره های مسئله ( هدف / فرضیه / سوال )
سوال تحقیقم به صورت یک سوال رابطه ای است : چه رابطه ای بین هوش هیجانی EQ و پیشرفت تحصیلی دانش آ موزان پایه سوم راهنمایی پسر در درس زبان انگلیسی وجود دارد ؟
فر ضیه تحقیقم این است که : بین پیشرفت تحصیلی دردرس زبان انگلیسی دانش آ موزان پسر سوم راهنمائی و هوش هیجانی EQ رابطه ی وجود دارد .با استناد به سخن گلمنٍ ٌ هوشبهر IQ در بهترین حالت تنها عامل 20 درصد موفقیت های زندگی است در حالی که 80 درصد موفقیت ها به عوامل دیگر که همان هوش هیجانی است بستگی نزدیکی دارد .

هدف تحقیق که به صورت کمی و کیفی باید به آن پرداخت این است که با توجه به مولفه های هوش هیجانی می توان رایطه بین فراگیری زبان دوم و هوش هیجانی پیدا کرد .

5-مشخص کردن متغیر ها و مقیاس سنجش آ ن ها
متغیر های تحقیقم ، هوش هیجانی EQ و پیشرفت در درس زبان انگلیسی می باشند که این دو به عنوان متغیر مستقل می باشند البته نقش متغیر های مداخله گر چون IQ دانش آ موزان را هم باید مد نظر قرار داد . مقیاس سنجش در این طرح تحقیق مقیاس اسمی ( بهره هوشی IQ و هوش هيجاني EQ ) مي باشد .
6-تعیین ابزار اندازه گیری
برای ابزار اندازه گیری تحقیق از پرسشنامه می توان استفاده کرد ، البته از طریق مصاحبه هم می توان به نتایجی رسید ولی از نظر من با پرسشنامه می شود هم از وقت و هزینه صرفه جویی کرد و هم ازتعداد زیادی ازد انش آ موزان نظر خواهی نمود .
7-مشخص کردن جامعه مورد بررسی ، نمونه و حجم نمونه
جامعه ایکه این تحقیق در آن ها انجام می شود ، یک جامعه دانش آ موزی می باشد ، درسطح دانش آ موزان پایه سوم راهنمایی ( دانش آ موزان پایه سوم راهنمایی مدارس روستایی پسرانه شهرستان بابل )
8-انتخاب روش تحقیق
روش تحقیقی که بر گزیده ام روش توصیفی ( اقدام پژوهی ) می باشد .

9-گرد آ ورری داده ها
10-تنظیم و تلخیص داده ها
11-تحلیل داده ها
12-تدوین گزارش واشاعه یافته ها

















فهرست مطالب بخش های اول الی پنجم



فهرست مطالب
رديف عنوان مطلب صفحه
1 مقدمه 9
2 چکيده 9
3 کليد واژه 10
4 بهره هوشي IQ چيست ؟ 11
5 پيشينه هوش هيجاني EQ 12
6 امکان پرورش هوش 16
7 رابطه هوش هيجاني و موفقيت زندگي 17
8 هوش از نظر ترستون 19
9 هوش هيجاني سالوي و جان ماير 20
10 دانيل گولمن 21
11 شرح مختصري از زندگي مانيل گولمن 22
12 هوش هيجاني يا هوش احساسي دانيل گولمن 23
13 پيشينه مطالعه هوش غير شناختي 25
14 هوارد گارد نر 27
15 شرح کوتاهي از زندگي هوارد گاردنر 28
16 هوش هيجاني يا هوش چند گانه گاردنر 29
17 نوعي متفاوتي از هوش 30
18 انواع هوش چند گانه 31
19 مؤلفه هاي هوش هيجاني 36
20 خود آ گاهي عاطفي 39
21 نگرش ، انگيزه 40
22 نقش انگيزه در تقويت هوش و استعداد 40
23 نتايج پژوهش هاي مربوط به رابطه بين انگيزه و ياد گيري 44
24 راهکار هاي تقويت انگيزه دانش آ موزان 45
25 علت عدم وجود انگيزه براي يادگيري زبان دوم و راهکارها 46
26 جراتمندي 49
27 مانع دشوار 50
28 کمرويي و ارتباط آن با ابراز احساسات و افکار 50
29 تاريخچه استفاده از کلمه کمرويي 51
30 نقش وراثت و استرس در کمرويي فرزندان 52
31 کمرويي و اضطراب اجتماعي 53
32 کمرويي و ديدگاه فرهنگي 53
33 کمرويي و تاثير آن درفرايند يادگيريزبان دوم 54
34 نقش وراثت ، فرهنگ و محيط در کمرويي دانش آ موزان 56
35 چگونه مهارت اجتماعي يک دانش آ موز کمرو را پرورش دهيم ؟ 57
36 حرمت نفس 59
37 اعتماد به نفس 60
38 راههاي ساده و عملي براي تقويت نيروي اعتماد به نفس 62
39 خود شکوفايي 65
40 استقلال 67
41 هم حسي 68
42 مسئوليت اجتماعي 68
43 دانشمندان معتقدند ، ضريب هوشي بچه هاي اول خانواده بالا تر است . 69
44 روابط ميان فردي 71
45 آزمون واقعيت 71
46 انعطاف پذيري 71
47 حل مسئله 72
48 تحمل تنش ها 73
49 کنترل تکانه ها و نقش معلم با استفاده ازآن » در موفقيت دانش آ موزان 74
50 سکاکي 77
51 خوش بيني 77
52 نشاط 80
53 تفکرات مثبت قبل از خواب 80
54 افسردگي 82
55 افسردگي کودکان 84
56 افسردگي ، خانواده و جامعه 85
57 خطر موفقيت و نقش آن در افسردگي دانش آ موزان 87
58 هوش هيجاني سالوي 99
59 چگونه ميتوان در هوش هيجاني پيشرفت کرد ؟ 91
60 نکات کليدي براي مربيگري هيجانات 93
61 منابع 96


















مقدمه


خداوند را سپاس می نهيم که منت بر ما نهاده تا در صف اقشاری قرار بگیریم که بر ما نام معلم نهاده اند . همان جمله ای که پیامبر اکرم (ص) با کمال افتخار و سربلندی بر زبان می آ ورد ٌ انی بعثت معلم ٌ همانا من به عنوان یک معلم و راهنما مبعوث شده ام . اکنون که جام شربت شیرین معلمی را چشیده ایم و مسئولیتی را به عهده گرفته ایم چه شیوه ای را در پبش بگیریم که در دیدار یار (خداوند کریم ) شرمسار نباشیم . باید باور کنیم که اگر نتوانیم با توجه به گذر زمان و در سیر تغییر و تحولات سریع و پویای تعلیم و تربیت اطلاعات کافی داشته باشیم قطعا جوابگوی این دسته گل هایی که به ما سپرده اند نیستیم . باید قبول کنیم که سیستم سنتی آ موزش وفرايند یاد دهی – یادگیری در کلاس های امروز آنطور که بایسته است جوابگو نیست پس بیا ییم همگام با پیشرفت علوم روز به شیوه های جدید فرایند یاددهی – یادگیری آ شنا شویم .
چه بسیار فراگیرانی که احتمالا با سهل انگاری ما سر از جای دیگری در آ ورده اند و با اشاره ای تحت عنوان های کودن ، بی استعداد و ... از در س و مدرسه گریزان شده اند . امروزه اکثرروان شناسان اتفاق نظر دارند که هوش و استعداد تنها داشتن IQ) )بالا در یک زمینه نیست . در کنار آ ن به هوش دیگری ( هوش هیجانی EQ ) را هم باید مد نظر داشته باشیم . بنا به گفته گولمن هوشبهر IQ در بهترین حالت تنها عامل 20 درصد موفقیت های زندگی است در حالی که 80 درصد موفقیت ها به عوامل دیگر که همان هوش هیجانی است بستگی نزدیکی دارد .
چکیده مطالب
باید فرا گیران را آ ماده سازیم که تنها نمره خوب نداشتن در یک درس دلیل بر کم هوشی و بی استعدادی آ نان نیست . لازم است تعاریف از هوش برای فراگیران ارائه دهیم و یا باعلم و آگاهی و آ شنایی با تعاریف هوش مشغول آموختن باشیم . از جمله تعاریفی که از هوش شده است : هوارد گارنر که او هفت شکل مختلفی از هوش را ارائه نموده است که عبارتند از : زبان شناختی ، توانایی های ریاضی- منطقی ، هوش مکانی ، هوش موسیقیایی ، هوش حسی حرکتی ، هوش در روابط بین اشخاص و هوش درون شخصی . هوش از نظر ترستون : هوش از شش عامل تشکیل شده که عبارتند از : عامل عددی ، کلامی ، فضایی، روانی کلمات و عامل حافظه طوطی وار . تعریف هوش هیجانی ازنظر دانیل گلمن ، هوش هیجانی نوع دیگری از هوش است ، این هوش مشتمل بر شناخت احساسات خویشتن و استفاده از آن برای اتخاذ تصمیمات مناسب در زندگی است . روانشناسان در قلمرو پژوهش های خود علاوه بر بیان هوش هیجانی و شناختی به انواع دیگری از هوش ، هوش انتزاعی ، هوش عینی و هوش اجتماعی نیز پی برده اند . هدف از طرح و بیان انواع هوش و ذکر مولفه های آن ها این است که اولا انواع هوش و مولفه های آنان را شناخته و بتنوانیم در مواقع بروز ، آنها را تشخیص دهیم و راهکار مناسبی برای مقابله با شرایط ایجاد شده اتخاذ نماییم . در واقع ایجاد هر نوع حالات هیجانی و احساسات پلی باشد بین ما و فرا گیران در جهت رسیدن به هدفی مطلوب به جای این که وجود این حالات را تبدیل به پتکی نمائیم و آن را بر سر فراگیران بکوبیم . این امر تحقق نمی یابد مگر با همکاری و هم اندیشی بین افراد جامعه ، اولیا و مربیان .
کلید واژه ها :
هوش-دیدگاه سنتی هوش –هوارد گاردنر –هوش مکانی – هوش موسیقیایی – ترستون – عامل عددی –عامل کلامی – عامل فضایی – عامل روانی کلمات – عامل استدلال – عامل حافظه طوطی وار – هوش هیجانی EQ – گولمن- جان امیل – بارآن- سواد هیجانی - سیپس – هوش درون فردی –هوش انتزاعی – هوش عینی – هوش اجتماعی – خود آ گاهی – خود انگیزی – هم حسی – تنظیم روابط – خود آ گاهی عاطفی – جراتمندی – حرمت نفس – خود شکوفایی – استقلال – انعطاف پذیری –حل مسئله –کنترل تکانه ها –خوش بینی - افسردگي– نشاط - سالوی– هوش احساسی - هوشبهر IQ – وکسلر – آ زوبل – تداخل مثبت – تداخل منفی – خود باوری .

من استعداد فراگیری زبان انگلیسی را ندارم چون در درس ریاضی ضعیف هستم .
برخی از فراگیران با دلایل خود ساخته و واهی و بدون اینکه پایه و اساس علمی داشته باشند براحتی از به دوش کشیدن بار مسئوالیتی شانه خالی می کنند . متاسفانه این قبیل اشخاص داشتن استعداد و هوش را در درک و فهم درو س خاصی اختصاص می دهند ، اگر در آن درس مثلا در درس ریاضیات توانسته اند نمره ی قابل قبول و ایدالی داشته باشند اذعان می دارند که از هوش و استعداد فوق العاده ای برخوردارند و اگر نتوانند در چنین دروسی نمره خوبی کسب نمایند دلیل را بر کم استعدادی و کم هوشی بیان می دارندو توجیه خوبی برای دروسی چون فراگیری زبان دوم مانند زبان انگلیسی ارائه می دهند که یقینا چنین برداشتی جزء تعمیم منفی محسوب شده و از نظر روان شناسان پایه و اساس علمی ندارد .
هوش چیست ؟ چه نوع هوشی مربوط به یادگیری زبان خارجی می باشد ؟ آیا افراد مشخص برای یادگیری زبان خارجی استعداد دارند ؟

لازم است تعدادی از تعاریفی که توسط روان شناسان از هوش شده است را بیان کنیم تا مطلب بهتر روشن شود . از دیدگاه سنتی هوش بر مبنا ی توانایی های زبانی و ریاضی – منطقی تعریف و اندازه گیری شده است.

بهرة هوشي (IQ)


اساس آزمونهاي هوش امروزي كه توانايي‌هاي ذهني فرد (از قبيل توانايي‌هاي كلامي، تجسم فضايي، درك رياضي، توانايي استدلال و درك انتزاعي و ...) را اندازه گيري مي‌كند، آزمون‌هاي هوشي است كه توسط آلفرد بينه (Binet) و سيمون (Simon) در اوايل قرن بيستم براي آموزش و پرورش فرانسه تهيه گرديد. در سال 1904 وزير آ موزش عمومي فرانسه کميسيوني مرکب از متخصصان تعليم و تربيت ( پزشکان ، متخصصان تعليم و تربيت ، مسئولان اداري و دانشمندان علوم ) تشکيل داد و از ايشان خواست که مشکلات آ موزش کودکان عقب افتاده را بررسي کنند . بر سبيل اتفاق مهمترين کاري که در کميسيون مزبور انجام گرفت کار روان شناسي به نام آلفرد بينه و پزشکي به نام تئودور سيمون بود . تلاش آنها در تعليم و تربيت و روانشناسي تاثير هميشگي بر جاي گذاشت . بينه دريافت که نسبت سن عقلي ( ميانگين سن کودکاني که تعداد مشخصي از سئوالات را درست جواب مي دهند ) به سن حقيقي کودکان ، تقريبا در طول رشد ايشان ثابت مي ماند . مثلا کودکي که در پنج سالگي داراي سن عقلي سه سال است ، به احتمال زياد در ده سالگي سن عقلي شش سال را خواهد داشت ، به طوري که در هر دو مقطع ، سن عقلي کودک مزبور در مقايسه با سن عقلي يک کودک بهنجار به نسبت سه به پنج است . مشاهده نسبتي تقريب ثابت بين سن عقلي و حقيقي افراد بدان انجاميد که نتيجه آزمونهاي هوش به صورت هوشبهر يا IQ ارائه شود . نسبت IQ نسبت سن عقلي به سن حقيقي ، ضرب در 100 تعريف شده است .( تا حاصل آن يک عدد صحيح باشد . )‌
اين آزمونها بعدها توسط ترمن و همكارانش در دانشگاه استنفورد ترجمه شد و تا سال 1985 بارها تجديد نظرهايي در آن صورت گرفت. امروزه آزمون‌هاي استاندارد شدة استنفورد- بينه براي سنجش توانايي ذهني كودكان استفادة گسترده‌اي يافته است. در اين آزمونها، بهرة هوشي فرد، پس از پاسخ گويي وي به سؤالات متعددي كه جنبه‌هاي مختلف توانايي‌هاي ذهني وي را به عنوان سن عقلي او مي‌سنجد، از فرمول زير محاسبه مي‌شود و به عنوان هوشبهر يا بهرة هوشي (IQ) فرد گزارش مي‌گردد:

سن حقيقي
هوشبهر نسبتي IQ = X100 ----------------
سن عقلي
علاوه بر آزمونهاي استنفورد- بينه، آزمونهاي هوش متعددي براي سنجش توانايي‌هاي ذهني انسان در سنين مختلف تدوين و مورد استفاده قرار گرفته است كه از جملة آنها مي‌توان مقياسهاي هوشي وكسلر (Wechsler)، آزمون هوشي ناوابسته به فرهنگ كتل (Cattel)، و آزمون ريون (Raven)، را نام برد.


پیشینه هوش هيجاني (EQ)


سال‏هاى زيادى بر روان‏شناسى حاكم بود كه مهم‏ترين استعداد افراد را بهره هوشى يا هوشبهر ( IQ)مى‏ناميدند و با همين استعداد، پذيرش و گزينش كارمندان را انجام مى‏دادند كه افراد، يا باهوش هستند يا نيستند و به هر حال، چنين زاده شده‏اند و كار زيادى براى آنها نمى‏توان انجام داد. اين طرز تفكر در جامعه آن زمان - كه گاردنر آن را «دوران تفكّر هوشبهرى» مى‏نامد - نيز نفوذ كرده بود.
كتاب «قالب‏هاى ذهن» (1) اثر مهم گاردنر (2) در سال 1983.م بيانيه‏اى در ردّ ديدگاه هوشبهرى بود. به‏گفته اين كتاب، هوش واحد و يكپارچه‏اى وجود ندارد كه موفقيت در زندگى را تضمين كند، بلكه طيف گسترده‏اى از هوش - كه هفت نوع اصلى داردوجود دارند .
هوش هیجانی (Emotional Intelligence) که به اختصار ( EI )گفته می‌شود و معمولاً معیار ارزیابی آن را «ضریب هوش هیجانی» یا ( (EQ می‌نامند، به توانایی، ظرفیت یا مهارت ادراک، سنجش و مدیریت هیجانات خود و دیگران، دلالت دارد. البته به دلیل تازه بودن نسبی این ایده، تعریف دقیق آن هنوز در بین روان‌شناسان مورد اختلاف است هوش هیجانی یا( EQ )نقطه امیدی را در زندگی ایجاد می کند زیرا بر خلاف( IQ )یا بهره هوشی سنتی که تحت تأثیر عوامل ژنتیک است، تا اندازه زیادی با آموزش سر و کار دارد و اکتسابی است. ٌٌٍ: تحقیقات نشان داده است، تنها 4 تا 24 درصد از موفقیت افراد به (IQ) یا بهره هوشی بستگی دارد و یکی از عوامل موثر در موفقیت به هوش هیجان بستگی دارد. ٌٍ)
از نظر تاريخچه، هوش هيجاني در مفهوم هوش اجتماعي ريشه دارد كه اولين‌بار توسط اي.ال ثرندايك درسال 1920 شناخته شد. از آن پس تاكنون روانشناسان ساير مقوله‌هاي هوش را نيز مورد شناسايي قراردادند.
درسال 1970 براي اولين بار، دو روانشناس آمريكايي به نام ‌هاي دكتر پيترسالوي از دانشگاه ييل و دكتر جان ماير از دانشگاه نيوهمپشاير، بحث علمي هوش هيجاني را مطرح كردند

در سال 1975، «هوارد گاردنر» ایده هوش چندگانه را مطرح کرد. او هشت نوع هوش را در دو دسته کلّی هوش میان فردی (interpersonal) و هوش درون فردی (intrapersonal) برشمرد. بسیاری از روان‌شناسان از جمله گاردنر اعتقاد دارند که معیارهای سنتی ارزیابی هوش، مثل آزمون‌های ضریب هوشی (IQ) قادر به تشریح توانائی‌های شناختی نیستند.
عبارت هوش هیجانی ابتدا در سال 1985 توسط «وین پین» مطرح شد امّا توسط «دانیل گلمن» در سال 1995 محبوبیت یافت. بیشترین پژوهش‌ها در این زمینه توسط «پیتر سالووی» و «جان مایر» در دهه 90 صورت گرفته است. آن‌ها به این نتیجه رسیدند که ظرفیت ادراک و فهم هیجانات، عامل جدیدی را در شخصیت افراد تشکیل می‌دهند. مدل سالووی- مایر، هوش هیجانی را به صورت ظرفیت درک اطلاعات هیجانی و استدلال در هنگام وجود هیجان تعریف می‌کند. آن‌ها توانائی‌های هوش هیجانی را به چهار زمینه زیر تقسیم می‌کنند:
توانایی درک و تشخیص دقیق هیجانات (یا عواطف) خود و دیگران
توانایی استفاده از هیجانات (یا عواطف) برای تسهیل تفکر
توانایی درک معانی هیجانات (یا عواطف)
توانایی مدیریت و اداره کردن هیجانات (یا عواطف)
پژوهشگران مختلف ابراز داشته‌اند كه هوش هيجاني بر سلامت حافظه و نيروي عقل، ادراك، معنابخشي تجربه‌ها، داوري صحيح، تصميم‌گيري مناسب و رشد رواني-اجتماعي فرد تاثير چشمگير مي‌گذارد و افرادي كه داراي هوش هيجاني بالايي‌اند، قدرت بيشتر براي سازگاري با مسائل جديد روزانه دارند.
همچنين هوش هيجاني بالا با برون‌گرايي، انعطاف‌پذيري، دلپذير و باتوان بودن، هماهنگ‌كردن احساسات مختلف، شناسايي اين احساسات و تاثير آنها بر مغز و رفتار همبستگي دارد.
در مقابل، هوش هيجاني پايين با رفتارهاي مسئله‌ساز دروني، سطوح پايين همدلي، ناتواني در تنظيم خلق و خو، افسرده‌خويي، اعتياد به الكل و موادمخدر، انحرافات جنسي، دزدي و پرخاشگري همراه است باتوجه به مسائل مختلفي كه درباره هوش هيجاني ارائه شد، مي‌توان گفت كه عوامل متعددي بر روند رشد يا تنزل هوش هيجاني تاثيرگذار است. مدرسه، محيط بيروني و از همه مهمتر، خانواده نقش تعيين‌كننده‌اي در اين زمينه دارند.
با ارزيابي هوش هيجاني مي‌توان ميزان موفقيت‌هاي فرد را در زندگي فردي و اجتماعي پيش‌بيني كرد. براي ارزيابي، پنج بُعد در نظر گرفته مي‌شود كه عبارتند از: رسش(پختگي)، دلسوزي، رعايت اصول اخلاقي، اجتماعي‌بودن و احساس آرامش.
در بررسي‌ها روشن شده است كه عوامل كاميابي افراد برجسته، ناشي از احساسات مثبتي است كه آنان در خود ايجاد مي‌كنند و برعكس افراد ناموفق، كساني‌اند كه احساسات منفي را در خود پرورش مي‌دهند.
اين عوامل احساسي مثبت عبارتند از: احساس عزت نفس، دوست‌داشتن و عزيزداشتن خويش، خويشتن‌پذيري، خوش‌مشربي، ماجراجويي، بردباري و... و از جمله احساسات منفي مي‌توان از بدبيني، ترس از شكست، اضطراب، احساس‌ناتواني، احساس حقارت، ترس از تنبيه، احساس عدم امنيت، فرار از پذيرش مسئوليت، احساس گناه و... نام برد.
دكتر «جيم نيومن» در كتاب خود به نام «ترمزهاي خود را رها كنيد»، احساسات منفي را به نوعي ترمز در زندگي و احساسات مثبت را به نوعي گاز در زندگي تشبيه مي‌كند كه سرعت كاميابي را افزايش مي‌دهد.
از ديرباز، هوش به عنوان يكى از عواملى كه باعث موفّقيت فرد در زندگى مى‏شود، مطرح بوده است؛ ولى مسئله مهم اين است كه بهره هوشى، تعيين كننده موفّقيت فرد در دراز مدّت نيست. به عبارت ديگر، هميشه اين‏طور نيست كه هر كس كه هوش منطقى بالاترى داشته باشد، موفّق‏تر است. در بعضى از موارد، افراد بسيار باهوشى را مى‏بينيم كه در زندگى موفّق نيستند و بالعكس، افرادى با بهره هوشى كم‏ترى را مى‏بينيم كه موفّقيت‏هاى فراوانى را كسب مى‏كنند. براى مثال، همگى داوطلبان كنكورى را ديده‏ايم كه در دوران مدرسه هميشه نمرات عالى داشته‏اند و جزو شاگردان باهوش به حساب مى‏آمده‏اند، ولى در كنكور، شكست خورده‏اند. حتى در مدرسه نيز هنگامى كه تست هوش از افراد به عمل مى‏آيد، ارتباط مستقيم با وضعيت تحصيلى ندارد و اين‏گونه نيست كه هركس بهره هوشى بالاترى داشته باشند لزوماً در تحصيل موفّق است. به علاوه، موفّقيت، ابعاد متفاوتى دارد و لزوماً موفقيت فرد در يك زمينه و يك بعد زندگى، پيشگويى كننده موفّقيت در ديگر ابعاد زندگى نيست.
براي اثبات اين قضيه تحقيقاتي که از دانشجويان فارغ التحصيل دانشگاه هاروارد به عمل آ مده ذکر مي شود هنگامي كه نود و پنج نفر از كساني را كه در دهه ي 1940 دانشجوي دانشگاه هاروارد بوده و اكنون به ميان سالي رسيده بودند مورد بررسي قرار دادند، معلوم شد كه تيزهوش ترين دانشجويان آن سال ها، در مقايسه با دانشجويان متوسط موفق نبودند و به ويژه از لحاظ درآمد، پركاري و ثمربخشي در وضعيت پايين تري قرار داشتند. آنها هم چنين از لحاظ رضايت داشتن از زندگي بهترين افراد نبودند و در ارتباط با دوستان، خانواده و روابط عاطفي و زناشويي شادترين افراد محسوب نمي شدند.

افراد بى شمارى را مى‏بينيم كه موفّقيت شغلى دارند، ولى در زندگى خانوادگى موفّق نيستند؛ موفقيت تحصيلى دارند، ولى در روابط اجتماعى بسيار ضعيف عمل مى‏كنند؛ ورزشكار موفّقى هستند، ولى در برنامه‏ريزى روزانه خود، دچار مشكل مى‏شوند؛ افراد تحصيلكرده‏اى هستند، ولى مواد مخدّر مصرف مى‏كنند... اگر هوش يك فرد، تضمين كننده موفّقيت او در زندگى است چرا هميشه بدين‏گونه نيست؟ چگونه مى‏شود كه هوش باعث موفّقيت در يك بعد زندگى مى‏شود، ولى در ابعاد ديگر، موجب شكست و يا حتى فاجعه مى‏شود؟ چگونه ممكن است كه فردى باهوش، شكست خورده اين زندگى باشد و چرا افراد موفّق، هميشه با هوش‏ترين افراد جامعه نيستند؟ اگر مصرف مواد مخدّر كارى هوشمندانه نيست، چرا بسيارى از افراد با بهره هوشى بالا، مواد مخدّر مصرف مى‏كنند؟
سؤالات فوق، براى مدت‏ها ذهن روان‏شناسان را به خود مشغول نموده بود و موجب پديد آمدن فريضه‏هاى مختلفى شده بود. اكنون پاسخ به اين سؤالات را تفاوت در «هوش هيجانى» مى‏دانند.
ارسطو، هوش هيجانى را «عصبانيت به شخص صحيح، به درجه صحيح، در زمان صحيح، به منظور صحيح و به شيوه صحيح» مى‏دانست.
هوش هيجانى، يك توانايى جدا از «هوش منطقى» به حساب مى‏آيد كه با آن تناقض ندارد؛ ولى وجود هر دوى آنها در يك فرد، باعث موفّقيت او مى‏گردد. كسى كه از هر دو هوش منطقى و هيجانى بالايى برخوردار است، مى‏داند كه چگونه هيجاناتش را كنترل كند و هوش منطقى خود را در راه صحيح به كار گيرد. اما كسى كه از هوش هيجانى پايينى برخوردار باشد، ولو آن‏كه هوش منطقى خوبى داشته باشد، گرفتارى‏هاى زيادى در زندگى خواهد داشت. همه افراد، منطقاً مى‏دانند كه مصرف مواد مخدّر، كار درستى نيست و در دراز مدت، باعث ناتوانى آنها مى‏شود؛ ولى عدم كنترل خود در كسب لذّتى فورى، موجب ناديده گرفتن منطق و فدا كردن سود دراز مدت مى‏شود. منبع

هوش هيجاني مفهوم نسبتاً جديدي در روانشناسي است كه مي‌توان آن را در مقابل (يا به تعبير بهتر، در كنار) هوش ذهني تعريف نمود. بسياري از موفقيتها و عدم موفقيتهاي ما در زندگي بيش از آنكه مرهون هوش ذهني ما باشند، متأثر از سطح هوش هيجاني ما هستند.
هوش هيجاني به توانايي درك، ابراز، و كنترل هيجانها و انگيزه‌هاي خود و ديگران اشاره دارد. هوش هيجاني به معني توانايي‌هايي از اين قبيل است كه فرد بتواند انگيزة خود را حفظ نمايد و در مقابل ناملايمات پايداري كند، تكانش‌هاي خود را كنترل نمايد و كاميابي خود را به تعويق بيندازد، حالات روحي خود را كنترل كند و نگذارد پريشاني خاطر قدرت تفكر او را خدشه دار نمايد، و ....
شواهد فزاينده اي وجود دارد كه نشان مي‌دهد مواضع اخلاقي اساسي در زندگي انسان از قابليت‌هاي هيجاني پايه نشأت مي‌گيرد. براي مثال كساني كه به راحتي دستخوش تكانه‌ها (انگيزه‌هاي آني) مي‌شوند و فاقد حس خويشتن داري هستند، از نظر اخلاقي دچار مشكل‌اند، زيرا توانايي كنترل تكانه، مبناي اراده و شخصيت انسان است. به همين ترتيب، مبناي نوع دوستي و رعايت و احترام واقعي در مورد ديگران، توانايي همدلي است، يعني درك حالات روحي و هيجانهاي ديگران كه نياز مبرم انسان عصر حاضر است.
امکان پرورش هوش هيجاني
عده‌اي معتقدند هوشبهر (بهرة هوش ذهني، IQ) تغيير ناپذير است (البته برخي نيز معتقدند هوشبهر را خصوصاً در كودكي تا حدي مي‌توان افزايش داد). امّا در بحث هوش هيجاني شواهد بسياري وجود دارد كه نشان مي‌دهد مهارت‌هاي هيجاني همچون كنترل تكانه، قابل يادگيري و افزايش است
به نظر مي‌رسد براي بالا بردن سطح توانايي‌هاي مربوط به هوش هيجاني از قبيل كنترل و مهار تكانه‌ها و تشخيص درست هيجانهاي دروني و موقعيت‌هاي بيروني اجتماعي، همچون ديگر مهارت‌ها، نياز به حضور دو عامل اساسي است: نخست عامل شناختي است يعني دريافت اطلاعات لازم از طريق آموزش و تفكر، و دوم، تمرين به كارگيري مهارت، خصوصاً در شرايط اختياري و ارادي كه از روي ميل و خواست فرد انجام گيرد. تمرين‌هاي كنترل نفس اگر متناسب با ظرفيت و توانايي‌هاي فعلي فرد ارائه شود، و وي به صورت ارادي به انجام مجدّانة آنها ملتزم شود (همچون روزه‌داري اسلامي با شرايط ويژه‌اي كه دارد)، بيشترين تأثير را با خود به ارمغان خواهد آورد.
رابطه هوش هيجاني و موفقيت در زندگي

آيا هوش‌بهر (IQ) بالا پيش بيني كننده تعيين كننده اي بالايي براي موفقيت در زندگي است؟
لوئيس ترمن در سال ۱۹۲۱ تحقيقاتي را مبني بر اين عقيده عمومي كه سطح بهره هوشي بالا با عدم سازگاري اجتماعي و فردي، ناتواني يا ضعف جسماني و بي ثباتي مرتبط است، آغاز نمود. ترمن ۱۵۰۰ نفر از كودكان سنين بين ۸ تا ۱۲ ساله كاليفرنيايي را كه هوشبهر (IQ) بالاي ۱۴۰- حداقل سطح بهره هوشي بالا است- را انتخاب كرد. ميزان متوسط هوشبهر(IQ) كودكان ۱۵۰ بود كه از اين ميان۸۰ كودك داراي هوشبهر (IQ) بالاي ۱۷۰ بودند. هدف ترمن از اين مطالعه زمينه اي دوره اي و مصاحبه اي پي بردن به چگونگي تأثير بهره هوشي بالا بر روي گستره زندگي اين افراد بود.
طی چند سال بعد در سال 1926 ترمن نشان داد که کودکان با بهره هوشی بالا ار نظر اجتماعی و جسمانی خیلی متفاوت ارز همسالان خود بودند . در وافع یافته های او خلاف آن چه تصور می شد را نشان داد . یافته های او نشان داد این کودکان گرتیش به سازگاری بالای اجتماعی داشته آنها قد بلند تر ،قوی تر و سالم تر از کودکان متوسط بودند . کمتر مبتلا به بیماری و تصادفات می شوند . این که این کودکان عملکرد خیلی استثنائی در مدرسه داشتند عجیب به نظر نمی رسید .

زماني كه ترمن در سال ۱۹۵۶ درگذشت، مطالعه او به واسطه روانشناسان ديگر و از همه مهمتر به وسيله مليتا اودن و رابرت سيرز و پاولين سيرز ادامه يافت. اين همكاران ردپاي آزمودني هاي ترمن را تا دوران بزرگسالي پي گيري كردند. امروز، بعد از ۷۰ سال از آغاز مطالعه ترمن، روانشناسان به ارزيابي امور شغلي و حرفه اي و فردي آزمودني هاي زنده اصلي ترمن پرداختند. (هالاهان و سيرز ۱۹۹۵).
كودكان تيزهوش ترمن در دنياي واقعي بزرگسالي چگونه مي گذرانند؟ به عنوان يك گروه آنها ميزان اعجاب انگيزي از برتري ها را از خود نشان دادند (ترمن، اودن، ،۱۹۵۹ ۱۹۴۷). در سال ۱۹۵۵وقتي ميزان متوسط درآمد ۵۰۰۰ دلار بود، درآمد اين گروه ۳۳۰۰۰ دلار بود.

دوسوم آنها از دانشگاه فارغ التحصيل شده و تعداد قابل توجهي از آنها درجات تحصيلي پيشرفته يا تخصصي را طي كرده بودند. در بين آنها افراد خلاق سطح بالايي مانند پيكاسو، انيشتين يا موزارت نبود ولي تعداد زيادي از آنها پزشك، حقوقدان، دانشمند، اساتيد دانشگاه، مديران تجاري و ديگر گروه هاي تخصصي شده بودند. مجموعاً، گروه نابغه ۲۲۰۰ مقاله علمي، ۹۲ كتاب، ۲۳۵ اختراع و ۳۸ كتاب اسکار کارگردانی سینما شده بود با اين وجود، همه آزمودني هاي ترمن موفق نشده بودند. براي يافتن دليل اين موضوع، مليتا اودن همكار ترمن ۱۰۰ نفر از موفق ترين آزمودني ها را با ۱۰۰ نفر از افراد كمتر موفق را به صورت گروه هاي A و C به عنوان نمونه مورد مقايسه قرار داد. علي رغم نمرات هوشي بالا، فقط تعداد كمي از افراد گروه C (افراد كمتر موفق) متخصص شده بودند و هيچ كدام كارهاي استثنايي خوبي انجام نداده بودند. در حالي كه درآمد گروه C كمي بيشتر از متوسط درآمد سرانه ملي بود، درآمد گروه A بيشتر از پنج برابر متوسط درآمد سرانه ملي و سه برابر بيشتر از درآمد گروه C بود. از سوي ديگر وضعيت سلامت افراد گروه C در زندگي شخصي ضعيف تر بود. از نظر الكليسم آنها بالاتر بودند و از نظر طلاق سه برابر گروه A. طلاق بيشتر در گروه C اتفاق افتاده بود.

با توجه به اين كه نمرات IQ گروه هاي A و C به طور اساسي با هم يكسان بودند، چه علتي موجب برتري و تفاوت يك گروه بر گروه ديگر مي شود؟ ترمن در پاسخ مي گويد اين افراد در زمان كودكي خود احتمالاً متفكرتر، دورانديش تر، با استقامت، با اراده و تمايل به برتري بيشتري داشته اند. در بزرگسالي اين افراد در سه ويژگي متفاوت تر از گروه C بودند. آنها بسيار هدف مند، با استقامت و با پشتكار و از اعتماد به نفس بالاتري برخوردار بودند. روي هم رفته، به نظر مي رسد آنها پشتكار و جديت بيشتر و نياز به پيشرفت بالاتري دارند. به عبارت ديگر، به نظر مي رسد عوامل شخصيتي علت ايجاد تفاوت هاي برتري بين گروه A و گروه C مي باشد.

به طور كلي موفقيت هاي كودكان نابغه ترمن نشان دهنده اين است كه هوشبهر بالا مي تواند به طور خاص علت موفقيت آنها در زندگي باشد. اما هوش به تنهايي كافي نيست. گرچه نمرات IQ پيش بيني كننده پايداري براي موفقيت هاي تحصيلي و مدرسه اي محسوب مي شود ولي نمي تواند تضمين كننده موفقیت های فراسوی مدرسه باشد
در پژوهشي که در استان اصفهان (سازمان برنامه و بودجه اصفهان،1366)انجام شد عوامل زير را در افت شناسايي كرده اند.
1- عوامل فردي (25-2 درصد)
2- عوامل خانوادگي( 25-20 درصد)
3- عوامل آموزشي (30-15)
4- ساير عوامل (10-5 درصد)

لذا به طور متوسط 70% از عوامل موثر در افت در اختيار دانش آموز نيست.

در پژوهش ديگرنشان داد كه نگرش معلمان نسبت به خود در موفقيت و عدم موفقيت تحصيلي دانش آموزان تاثير دارد. همچنين در پژوهش ديگر (خير 1367) نگرش معلم نسبت به دانش آموز در موفقيت و عدم موفقيت او موثر دانسته شده است. و اين نتيجه را با نتايج تحقيقات در ديگر كشورها سازگار يافته اند.        ادامه مطالب در بخش دوم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 10:3  توسط سید حسین عبداالله زاده درونكلا  |