X
تبلیغات
ن.والقلم و ما يسطرون - علي اي هماي رحمت تو چه آيتي ،خدا را

ن.والقلم و ما يسطرون

2007

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي ،خدا را

علي اي هماي رحمت



علي اي هماي رحمت تو چه آ يتي ، خدا را         که به ما سوا فکندي ، همه سايه هما را

دل اگر خدا شناسي ، همه در رخ علي بين         به علي شناختم من ، به خد ا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند                   چو علي گرفته باشد ، سر چشمه بقا را

مگر اي سحاب رحمت ، تو بباري ار نه دوزخ         به شرار قهر سوزد ، همه جان ما سوي را

برو اي گداي مسکين ، در خانه علي زن              که نگين پادشاهي ، دهد از کرم گدا را

بجز از علي که گويد ، به پسر که قاتل من           چو اسي توست اکنون ، به اسير کن مدارا

بجز از علي که آ رد ، پسري ابوالعجايب              که علم کند به عالم ، شهداي کربلا را

چو به دوست عهد بندد، زميان پاکبازان              چو علي که مي تواند ، که به سر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند ، نه بشر توانمش گفت      متحيرم چه گويم ، شه ملک لا فتي را

به دو چشم خون فشانم ، هله اي نسيم رحمت    که ز کوي او غباري ز من آر ، تو تيا را

به اميد آن که شايد ، برسد به خاک پايت            چه پيام ها که دارم ، همه سوز دل صبا را

چو تويي قضاي گردان ، به دعاي مستمندان        که زجان ما بگردان ، ره آ فت قضا را

چه زنم چو ناي هر دم ، ز نواي شوق او دم          که لسان غيب خوشتر ، بنوازد اين نوا را

همه شب در اين اميدم ، که نسيم صبحگاهي      به پيام آ شنايي ، بنوازد آ شنا را

زنواي مرغ ياحق ، بشنو که در دل شب            غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهريارا



آن چه که در زير مي آ يد نقل قولي است از آ يت الله مرعشي نجفي فرمودند :

شبي توسلي پيدا کردم تا يکي از اوليا خدا را در خواب ببينم ،آن شب در عالم خواب ، ديدم در زاويه مسجد کوفه نشسته ام و اميرالمومنين علي (ع) با جمعي حضور دارند .

حضرت فرمودند : شعراي اهل بيت ما را بياوريد .

ديدم چند تن از شعراي عرب را آ وردند .

فرمودند شعراي فارسي زبان رابياوريد.

آنگا ه محتشم و چند تن از شعرا ي فارسي زبان را آ وردند .

فرمودند : شهريار را بياوريد .

شهريار آ مد .

حضرت خطاب به شهريار فر مود : شعرت را بخوان .

شهريار شعر ٍ هماي رحمت را خواند ٍ .

حضرت آ يت الله مرعشي نجفي فر مودند : وقتي شعر شهريار تمام شد ، از خواب بيدار شدم . چون من شهريار را نديده بودم ، فرداي آن روز پرسيدم که شهريار شاعر کيست ؟ گفتند : شاعري است که در تبريز زندگي مي کند . گفتم که از جانب من او را دعوت کنيد که به قم نزد من بيايد . چند روز بعد شهريار آ مد ، ديدم همان کسي است که من او را در خواب در حضور حضرت امير (ع) ديده ام . ازاو پرسيدم : اين شعر ٌعلي اي هماي رحمت ٌ را کي ساخته اي ؟ شهريار با حالت تعجب از من سئوال کرد که شما از کجا خبر داريد که من اين شعر را ساخته ام چون من نه اين شعر رابه کسي داده ام و نه در مورد آن با کسي صحبت کرده ام و از متن آن هيچ کس خبر ندارد . مرحوم آيت الله مرعشي نجفي ماجراي آن خواب را براي شهريار تعريف کردند . شهريار فوق العاده منقلب مي شود و مي گويد من فلان شب اين شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم ، تاکنون کسي را در جريان سرودن اين شعر قرار نداده ام . مرحوم آيت الله مرعشي نجفي نقل کرده اند ، وقتي شهريار تاريخ و ساعت سرودن شعر را گفت ، معلوم شد که مقارن ساعتي که شهريار آخرين مصرع شعر خود را تمام کرده بود ، من آن خواب را ديده ام . آن هايي که تا سال 57 به نجف اشرف مشرف شده اند ، اين شعر را با خطي خوش در داخل قابي بالاي ضريح مطهر حضرت علي (ع) قرار دارد مشاهده کرده اند ، ولي نمي دانيم به وسيله چه کسي اين شعر به آن جا برده شده و کي بالاي ضريح گذاشته است . رحمت حق بر او باد .

(منبع: روزنامه اطلاعات ، ضميمه ، سه شنبه 24 خرداد 1379 – 10 ربيع الاول 1421 13 ‍ژوئن 2000 – شماره 21932 – صفحه 6)


+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 22:2  توسط سید حسین عبداالله زاده درونكلا  |